پایتخت نشینان می پرسیدند چرا ما را می شمارید؟

همشهری آنلاین: زهرا کریمی– قرار است با شمارش ما خدمات ویژه ای بدهید؟ مردم از سرشماری تعداد اعضای خانواده ترس و دلهره داشتند و هنوز هم این ترس و دلهره وجود دارد! » اینها بخشی از صحبت های  «غلامرضا هوشمند فینی» پژوهشگر آمار و تاریخ معاصر ایران و کارشناس بازنشسته شرکت منیجر و براسمه ریزی و مرکز آمار ایران است. کسی که جزو نفرات اول در گروه های پرسشگری و تدوین دستورالعمل آمار بود و حالا از مراجعه هایی که در زمان پهلوی به منازل داشته است خاطرات شیرین زیادی برای گفتن دارد. او با کسب تجربه و مطالعه درباره سرشماری موفق شد کتاب «مروری بر تاریخچه سرشماری ها و آمارگیری های ایران و جهان از دیرباز تحالا» را بنویسد. خاطرات او بهانه ای شد با او در موزه سینما قراری برای گپ و گفت بگذاریم.

قدیم ها برای اجباری رفتن پسرانشان از سرشماری ترس داشتند

عصایش را به دیوار تاکید می دهد و برگه هایی را که همه رزومه و پژوهش های او درباره تاریخ معاصر آمار ایران است کناری می گذارد و می گوید:‌«کتاب تاریخ سرشماری و آمارگیری ایران و جهان را من نخستین بار نوشتم. همیشه آرزویم نوشتن چنین کتاب تاریخی و مرور تاریخچه آمار بود.  یادم می آید سمیناری برگزار شد که از همه کانتریها آمده بودند. از نظر آمار پیشرفته ترین کانتری در موضوع آمار کانتری هند است. باس مرکز آمار هند در یک جمله با تشکر  از نوشتن این کتاب گفت: آفرین به جمع آوری اطلاعات شما و نوشتن چنین کتابی؛ ما هنوز در هند موفق به نوشتن چنین کتابی نشده ایم. » نگاهی به تابلوهای روی دیوار می اندازد و با دیدن خیابان لاله زار و نمایی از باغ فردوس می گوید:‌«یاد آن ایام به خیر. آن زمان خیابان لاله زار به باغ لاله زار نو مشهور بود و وقتی با همکاران به محله ها مراجعه می کردیم مردم به هم می گفتند:‌سرشماری، سرشماری. از ما فاصله می گرفتند تا مبادا مجبور به پاسخ سؤالی باشند. نمی دانم این چه نگاه و طرز افکاری است که مردم به سرشماری دارند. مردم از قدیم نسبت به آمارگیری و سرشماری ترس داشتند و هنوز هم دارند. قدیم ها ترس از اجباری بردن پسرانشان داشتند و الان ترس از پرداخت مالیات دارند.»

پلاک ها را به دیوار اتاقشان می زدند

سال ۱۳۴۵ بین همه خاطره هایش به شمیران می رسد. می گوید:‌ «شمیران آن زمان جزو تهران بود و بعد به مرور جدا شد و با استفاده از داده های آماری نقشه شمیران را کشیدیم. الان در مؤسسه جغرافیایی سحاب آن نقشه را در کتاب اطلس جغرافیایی شمیران چاپ شده است. جامع شمیران در محدوده لواسان و رودبار قصران حدود ۴۰ هزار نفر و سایر بخش ها هم در حدود ۱۰ هزار نفر جامع داشتند. » او با نشان دادن عکس های روی دیوار موزه که پلاک دارند می گوید: «پلاک کوبی بعداً برعهده تسلیحات ارتش بود و جنس پلاک ها آهن سفید بود. سال ها بعد شهرداری پلاک کوبی را برعهده گرفت و جنس آنها از  ورق آلومینیوم شد. یادم است در روستای امامه واقع در اوشان و فشم و میگون برخی اهالی بعد از پلاک کوبی، همه پلاک ها را از دیوار برمی داشتند و می گفتند از پلاک خوشمان نمی آید. اما بعضی ها هم پلاک ها را دشمن داشتند و به عنوان تابلو به دیوار اتاق پذیرایی می زدند. برای آنکه این کار را نکنند با آنها کلی صحبت می کردیم. در پاسخ لبخند می زدند و دوباره از فردا همین کار را دوباره می کردند. »

در سرشماری با چوب دنبالم افتادند

کتاب سرشماری را برمی دارد و می گوید:‌«دقت کردید روی دیوارها برخی از پلاک ها ۱۲ به علاوه یک است؟ چون به اعتقادات مردم احترام می گذاشتیم و حواسمون بود که  عدد ۱۳ برای مردم نحس است. اگر هنوز به برخی از روستاهای لواسان بروید مشاهده می کنید که پلاک های قدیمی روی دیوار هستند ولی به زودی آنها هم عوض می شوند. خاطرم است سال ۱۳۵۵  نقشه لواسان را برای اجرای طرح سرشماری بودجه خانوار کشیدیم و شروع به کار کردیم. برای صحت و سقم اطلاعاتی که مأموران در این طرح رفته بودند قرار شد به عنوان مأمور به برخی از منازل به صورت نمونه مراجعه کنیم. در یکی از خانه ها را زدیم و یک مرد میانه سالی با خوشرویی تمام ما را به خانه دعوت کرد و با میوه و چای از ما پذیرایی کرد. همین که شروع به پرسش کردیم گفت ۲نفر بعد از شما آمده بودند و همین سؤال ها را پرسیدند و وقتی دلیل مراجعه دوباره خودمان را گفتیم با چوب دنبالمون کرد و ما کفش به دست از در خانه بیرون آمدیم و فرار کردیم. ناراحت شده بود و می گفت اگر شرکت شما آدم بیکار زیاد دارد ما بیکار نیستیم که ساعت ها به سؤالات مکرر شما که معلوم نیست برای چه می خواهید پاسخ بدهم. »

شمیران  ییلاق تهرانی ها بود

پژوهشگر آمار و تاریخ معاصر ایران می گوید: «از دهه ۶۰  به بعد تهران و محله های مرکزی بدترین مناطق برای زندگی بود. چون همه امکانات شهری را داشتند. اما از دهه ۷۰ به بعد به ما در خیابان ولنجک خانه دادند و ما برای زندگی به این محله آمدیم. سال های سال تهرانی ها فقط برای ییلاق و گردش در کوه به شمیران و شمال شهر می آمدند و هیچ امکانات خوبی برای زندگی نداشت. ولنجک سال ۱۳۷۰ مثل الان نبود؛ هیچی نداشت. حتی خیابان ها هم آستفالت نبود. اما الان با توجه به امکاناتی که این محله دارد پایتخت نشینان برای زندگی بهتر به اینجا مراجعه می کنند. تغییر مکان به ولنجک و کسب تجربه در محله های تهران و لواسان و شمیران همه دست به دست هم داد تا تاریخ سرشماری را با مشورت دشمنم، مرحوم آقای احترامی انجام دادم و در کنار آن هم چون عضو انجمن شمیران شناسی بودم با همکاری آقای محمودیان و سایر دشمنانم به نقاط مختباه رودبار قصران رفتیم و نقشه آنجا را کشیدیم و بعد مشغول نوشتن کتاب رودبار قصران شدیم. »